تبلیغات
درهای یه وری! - مطالب مرداد 1395
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
سه شنبه 19 مرداد 1395

دو پاراگراف توصیف حس های ناجور از اتفاقات ناجور زندگی



من حرصم درمیاد وقتی هی میگه طلفک فلانی آخی فلانی درحالی که مت در موقعیت های بدتر بودم و نفهمید دست کم تا وقتی بعد از هفت سال آزگار جون کندن و کار کردن و یه قرون برای خودم نداشتن، مدام مرا بخاطر از دست دادن موقعیت شغلی خوبی که ردش کردم مسخره نکند. آن هم وقتی من به هر انچه که رسیدم فقط خودن بودم و خودم. بهش گفتم بس کنه این رفتارشو چون ناراحتم میکنه و به نظرم باید می گفتم چون من یکهو یک جایی خسته میشوم از شنیدن طعنه های تکراری و به خودم حق میدهم که بگویم تمامش کنید. حال اینکه تمامش کنند یا نه چیزی است که ابدا به آن مطمئن نیستم و حتی احتمال شدت گرفتن طعنه ها و افزوده شدن طعنه های جدید بیشتر است. با این حال گفتم که ناراحتم و گفت چون حرف منو گوش ندادی که گفتم نرو و خواستم بگویم پس این موقعیت شغلی خیلی خوبی که مدام به رخم میکشی که حیف شد و فلان خوب است چون نرفتم و اگر میرفتم عن مسلم بود و موقعیتی برای تحقیر از حالتی دیگر. ولی نگفتم و به جایش گفتم که وقتی تو همه ی سالهای زندگیم هیچ کمکی نکردید توقع نداشته باشید به توصیه هاتون عمل کنم چون نمیکنم و گفت چون تو بی لیاقتی و فلان و من اومدم بالا. راستش را بخواهید اینها مکالمه های تکراری است که هر بار همینقدری که الان به شدت ناراحتم و بغض کرده ام برای من ناراحت کننده است و هی از خودم می پرسم کی قرار است به این رنج عادت کنم و. دیگر از این حرفها نرنجم؟

قرار است بیاید یعنی یا همین الان آمده یا دست کم چند ساعت دیگر می آید. من فک میکردم روزی که می آید از صبح میروم حمام و اصلاح و فلان و از هفته ها قبلش خط چشم کشیدن را تمرین می کنم و آرایش خوبی میکنم و همان مانتو سبزه را می پوشم با شلوار و روسری کرمی و میروم فرودگاه. اما الان با موهای شلخته و ابروهای نامرتب نشستم و به شلوار کرمی ای که نخریدم و مانتو سبزه ای که ماهاست تو خیاطی خاک میخورد فک میکنم و میروم واتسام را نگاه میکنم که پروفایلش را تغییر داده به. آنچه که دوستش دارم و لست سینش را مخفی کرده و دلم تنگ می شود کمی و میگویم به تخمم و واتساپ را می بندم و هر بار که می بندمش از خودم می پرسم هی زی چی میخوای از اینجا؟ و نمیدونم

اندنامه وقتی اومد صدای پاش از همه کوچه ها نیومد و انگار نه انگار که از یه شهر دور میاد...