تبلیغات
درهای یه وری! - مطالب خرداد 1395
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
یکشنبه 23 خرداد 1395

نشود فاش کسی آنچه میان من توست



ساعت 4:10 دقیقه صبح یکشنبه ای بهاری است. نسیم خوبی می اید. من بیدارم تا نماز صبح را بخوانم. توی اینستا میچرخم و اتفاقی عکس دختری را می بینم که کنار دست مردی که دوستش دارد ایستاده یک طوری که سرش تقریبا روی سینه مرد است. دلم هوایتان را می کند حضرت آقا. حسودیم هم می شود چرا که من هیچ وقت نمی توانم همچین عکسی با شما بگیرم و بگذارم اینستا و مثلا کپشن بزنم نیس بر لوح دلم جز الف قامت یار و کیف داشتنان را با بقیه شریک شوم. راستش خیلی کارها را نمی توانم بکنم. من هیچ وقت نمی توانم با شما برقصم. هیچ صبحی را در آغوشتان بیدار نمی شوم. هیچ جا نمی توانم شما را معرفی کنم و بگویم مرسی فلانی جان از دعوتت. این حضرت آقای من است. ولی من خوشحالم که شما را دارم. دروغ چرا همه این ها را دلم میخواهد خیلی هم زیاد دلم میخواهد حتی فکر میکنم لیاقتم از هر کسی که بعدا اینها را با شما خواهد داشت بیشتر هم هست ولی همین چیزی که الان اسمش رابطه من و شماست برای من معجزه است حضرت آقا...

اندنامه: دو ماه شده و من چرا بغض دارم؟ راستی بغض را فرو دادن روزه را باطل نمی کند؟



جمعه 31 اردیبهشت 1395

رفیق کس کلک سارا...



من جواب سلام نمیدهم. سلام هم نمیکنم. حس میکنم نباید با غریبه ها حرف بزنم. از نظر من به هیچکس ربط ندارد حال من چطور است و واقعا دوست ندارم با کسی که نمی شناسم معاشرت داشته باشم جتی در حد یک حال و احوال ساده. همه این ها شاید بی ادبی باشد اما این بی ادبی آرامش بیشتری به من میدهد. شاید کسی ناراحت شود ولی خب اگر بخواهم غیر این.باشم خودم ناراحت میشوم.

یک دوست قدیمی که برای سالها خوب بوده است در آخرین مکالمه ای که داشتیم.مرا به شدت به گریه انداخت و بلاکم کرد و دیشب پیام داد و من انگار نه انگار که قهری و بحثی بوده است با او گفتم و خندیدم. حضرت آقا معتقد است باید رفتار سردتری داشته باشم ولی خب برای من سه سال احترام و کمک چیزی نیست که فراموش کنم. آن هم فقط بخاطر یک برخورد بد.

توی این پیامهای ناشناسی که برایم می آید یک نفر گفته بود که زیزی 2-3 سال پیش را بیشتر دوست داشته و من عوض شدم. من؟ عوض شدم؟ بله به شدت عوض شدم و زیزی دو سال پیش واقعا مرده است من دزیره ام که به یکباره اوژنی بودن را رها میکند و دزیره میشود. نیک نیمم را مدتهاست که از زیزی به چیزهای مختلفی تغییر دادم. دوستانم مرا زی یا بهتر از آن زیز صدا میزنند و اگر کسی بگوید زیزی دوست دارم دهانش را جر بدهم. من دوست ندارم دیگر زیزی باشم. این حرف ها را بیش از یک سال است که دوست دارم بگویم و حالا گفتم.

پیام داده بود و از خودش و نکته ظریفی حرف زده بود. من نت نداشتم وسط خیابان بودم که گوشی ام را چک.کردم. سارا داشت با من حدافظی میکرد. توجهی نداشتم. اصلا نمی دانستم کجا هستم و فقط به صفحه آبی رنگ تلگرام.نگاه می کردم و لبخند میزدم. حضرت آقا هر چه که میگذرد بیشتر به معجزه های خوب شبیه میشود.

اندنامه: خدایا مرا عمری ده تا عقد سارا به چشم ببینم. آمین.