تبلیغات
درهای یه وری! - مطالب دی 1395
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
سه شنبه 14 دی 1395

چقدر دنیای کوچکی است جان تو



مامان لپ نداشت یعنی عکس های جوانی اش را که نگاه میکنی لپ داشته مثل همه ادم ها اما کم کم صورتش لاغر و استخوانی شده و لپ هایش رفتند تو! انقدر مامان را بدون لپ دیدم که طور دیگه ای توی ذهنم تصویری ازش نیس. زهرا هم احتمالا به سن مامان که برسد مثل مامان لپ نخواهد داشت. من بچه تر که بود وقتی میخواستم خودم را برایش لوس کنم میرفتم و لپهای تو رفته اش را می کشیدم و می گفتم لپ هم نداری لپتو بکشم اخه وی خندیدم یعنی هر بار به همین شوخی مسخره می خندیدم. نمیدانم چه چیزی در این جمله بود که مرا به خنده وا میداشت؟

حالا شاید بپرسید چه شد که درمورد لپ های مامان نوشتم؟ دیشب که داشتم عکس های تورا نگاه می کردم دیدم که عه تو هم لپ نداری. یعنی الان یه مقداری داری ولی ده سال دیگر قطعا نداری و دلم خواست لپ های نداشته ات را بکشم و بگویم لپ هم نداری لپتو بکشم اخه! بعد بخندم بشوم همان دختر. 14 ساله ای که انقدر به این جمله مسخره می خندید تا لبخند را به چهره مامان می اورد. و مامان دیگه قهر نبود باهات و میرفت سراغ کاست هایش و شادمهر پلی میکرد و بیشتر حالش خوب میشد و من با خیال راحت میرفتم دوباره همان دختر بازیگوش خراب کار لعنتی میشدم. با تو هم حتما همینطور خواهد بود. من بلدم چطور با ادمهایی که لپ های تو رفته دارند رفتار کنم که یادشان برود چقدر دختر بازیگوش لعنتی خراب کاری هستم و دیگر باهام قهر نباشند.

اندنامه: کاش فردا روز خوبی باشه. هیجان زده ام