ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
سه شنبه 24 فروردین 1395

زی از اینکه دیروز بهت گف چقدر آشغالی بی نهایت خوشحاله :)



اوضاع خوب نیست. یعنی خیلی هم بد نیستا به قول فیونا گلگر روزهای بهتری هم داشتم. کارم در موقعیت عجیب و غریبی است. کمکان بی هدفی در زندگی ام هست و اوضاع مالی و روابط هم تعریف چندانی ندارد.

عروسی علی و سیما را از دست داده ام و هر قدر با خودم کلنجار میروم که هی زی بیخیالش برو. خیلی خوش میگذره. تو مدتها منتظر این سفر و عروسی بودی باز هم دلم راضی نمیشود که  بروم. خیلی بدی پویا!

همه اینها را که بگذاریم کنار یک حس ناجور قشنگی در انتهای وجود رخنه کرده که به به به به! :دی

اندنامه: آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست ...


جمعه 13 فروردین 1395

حس بدی دارم. همین



الان که دارم اینها را می نویسم حس خوبی ندارم. راستش اصلا نمی خواهم چیزی بنویسم.

شاید شما بگید که چرا اولین پست سال جدیدو اینطوری نوشتم و با حس های بد که من از شما می پرسم اولین و آخرین و اینها مگه مهمه؟