ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
شنبه 8 اسفند 1394

و پرت شدم به جهان بی مقدمه ....



من صبح به دنیا آمدم یعنی هنوز دقیقا 26 ساله نشدم ولی اگر بخواهم شناسنامه ای حساب کنم. بیش از یک ساعت است که 26 ساله شدم. جز یک دوستی که کم با هم در ارتباطیم تبریک دیگری دریافت نکردم. کم کم دارم در زندگی آدم های دیگر انسان نامهمی برای تبریک تولد میشوم که این برایم خوب است. حس بزرگ شدن خاصی دارد و این خوب است که من در زندگی خودم مهمترین هستم و نه در زندگی دیگران.

سال گذشته به این در و آن در میزدم تا روز تولدم خاص و خفن و همه چی تموم باشد ولی الان دارم به فردا به چشم اولین روز کاری خودم نگاه می کنم و اینکه باید چطور موفق عمل کنم.


داری عزیزم در اینستاگرام نوشته که کی اینقدر بزرگ شدیم و در کودکی گمان می کردیم ادم های این سن و سال چقدر بزرگند!! من می دانم کی این همه بزرگ شدم. من می دانم چطور شد که بزرگ شدم هر چند دقیق نمی دانم کی 26 ساله شدم. ولی میدانم چه شد که بزرگ شدم و من واقعا دوست ندارم توضیح بدهم بزرگ شدنم را ...

اندنامه: الکن بودنم را قبلا هم گفته بودم.توضیحش واقعا سخت است... هر چند جمله اخر را مدت هاست زیاد بکار می برم. یا الکن تر شدم یا در این پروسه بزذگ شدن به نفهم بودن انسان ها بیشتر پی برده ام.




سه شنبه 4 اسفند 1394

نوشته جواد خیابانی حداقل خاطرات خوبی برای ما رقم زده تو که سوژه تری!



چند روز پیش حس کردم باید این ها را در درهای یه وری بنویسم. ولی ننوشتم چون چند روز پیش اوضاع زندگی نابسامان بود. در مورد اینکه اوضاع زندگی هم اکنون به سامان هست یا نه نظری ندارم. یعمی کاملا امام طور پاسخم به این سوال هیچی هست. که شاید خیلی پاسخ مربوطی نباشه که به شما مربوط نیس اعصاب خورد کنا.
این چیزی که امروز بعد از گذشت چند روز می خواهم در موردش بنویسم مربوط به خودم است مثل اکثر چیزهایی که در درهای یه وری نوشته ام. یک بار یک دوست عزیزی به من گف: "آدم بی کار بی شعور دنبال فوتبال و کل کله!" راست می گفت. تمامشان را اگر نگویم، عده زیادی از انسان های خوره فوتبال و کل کل، خصوصا در سنین پایین بی سواد، بی شعور، احمق و گه به تمام معنا هستند. دوستم می گفت آدم حسابی جای کل کل سر فوتبال می رود درس میخواند، کار می کند، کتاب می خواند، فیلم می بیند، نمی آید توی سایت های مختل و ناموس غریبه ها را بخاطر فوتبال به فوش ببندد.

من یک بار در طرفداری از عبارت بشقاب بوندسلیگا استفاده کردم، نه در یک خبر رسمی، در توییت، باورتان نمی شود که درکش نکردند، انواع و اقسام رفتارهای ناهنجار را دیدم و کلی اشک ریختم. اما آن روز سیاه ترین روز من در طرفداری نبود، سیاه ترین اتفاقات من در طرفداری و کلی تر بگویم فضای مجازی وقت هایی بود که با سکسیست مواجه شدم. وقتهایی که مرا به خاطر دختر بودنم نپذیرفتند و کاملا با افتخار گفتند چون تو دختری ! فلان و بیسار... 

یک چیزهایی تحت هشت چهل تیکه در طرفداری می نویسم و رفتارها کثافت خالی است، نوشته دست کم برو نوشته های طنز دیگران را بخوان تا بدونی چی باید بنویسی، من توضیحی به هیچ کس نخواهم داد ولی من خیلی وقت است که می نویسم. در گودر، بلاگم، توئیتر و نوت ها و یادداشت های خودم. خیلی ها را می خوانم من سال 85 می رفتم توی بلاگفا و پرشین بلاگ و وردپرس و بلاگر و فیدخوان ها و ... نوشته های خوب را استخراج می کردم و می خواندم، من شاید خیلی هم قلم خوبی نداشته باشم، اما همین ها که در طرفداری به سخه گرفته می شود را طنز نویسان خیلی خوبی مثل حسین نوروزی ریتوییئت کردند.

خب وقتی تو جز گیم، پورن و فوتبال چیز دیگری ندیدی و جز کسشرهای تلگرام چیزی نخوندی نکته توی مطلب را کشف نخواهی نکرد.

نوشته برید از فوتفان یاد بگیرید و فلان! من فوتفان را ندیده بودم ولی وقتی دیدم مخاطبان طرفداری آن را خوب ارزیابی می کنندف سری به پست هایشان زدم، لودگی بود! لودگی محض! در حد چشم های چپ شده مهران غفوریان! و دیگر آنکه استفاده از لفظ ها و تصاویری که نمی شود در فضای رسمی وب سایت استفاده کرد و فیلتر نشد. بیشتر به حمقاتشان پی بردم.

اندنامه: شنبه میرم تهران. شایدم جمعه! احتمال بیشتر جمعه! قطعا جمعه!