تبلیغات
درهای یه وری! - مطالب بهمن 1394
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
جمعه 23 بهمن 1394

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی و قابی از زندگی



پدر و مادر رفتند حرم که با حضرت معصومه خداحافظی کنند و فردا بروند مشهد! خواهرها یک مقداری آهنگ دینگول دینگول شاد گذاشتند و الکی خوشند. چند تا پله را که توی ذهن بالا بیایید من نشستم پای لپ تاپ و دارم یک سری خرکاری ارزون قیمت انجام میدهم و اینترنت خیلی کند است و برای شاتل و هر کسی که در این امر دخیل است در ذهن الفاظ رکیک می فرستم. کنار دستم جهان می خواند که دوسم نداری میدونم و فلان و من بغض دارم. دلم برای خودم می سوزد. دوباره به عکسی که برایم در تلگرام فرستاده نگاه  می کنم و بیشتر دلم می گیرد. وقتی برای اولین بار عکس سفارشی که داده بودم را نگاه می کردم، خیلی خوشحال بودم ولی الان نیستم. الان هر بار که جهان می خواند دوسم نداری می دونم من در خودم مچاله تر می شوم. دکمه نکست را می زنم و سعی می کنم بی خیال از آنچه جهان می خواند در تراک بعدی حل شوم. به نای پخش می شود، صدای حزن انگیز موسیقی سنتی و "عقل تا درگاه ره می برد اما اندرون خانه ره نمی برد ..." هق هق گریه می کنم ...

اندنامه: تو اقیانوس سرخ شرابی، من دهانم و چه چیزی بهتر از این عطشم را برای فتح ناتجربه هایم شرح می دهد؟



دوشنبه 12 بهمن 1394

قسم به این همه که در سرم مدام شده



لبهایش را با رژلب مادرش قرمز کرده و روبرویم می نشیند تا برایش لاک بزنم. مادرش نه خیلی جدی می گوید که ریحانه چرا رژ زدی؟ می گویم بگذار دخترانگی کند و مثل ماها نباشد.

بعد می روم توی فکر که چرا ما کودکی نکردیم و چذا دخترانه بودن را فرا نگرفتیم؟ دلم غصه دار می شود. وقتی سه ساله بودم مادرم صدایم را روی نوار کاست ضبط کرده بود . یک کتاب داستان منظومی را از حفظ خوانده بودم. یک عالمه گریه کردم که نوار را پاک کند چون این کارها لوس بازی است و من خوشم نمی آید و مرا مسخره خواهند کرد. حالا که ریحانه یک چیزهایی می خواند با خودم می گویم چه چیزی باعث شد شعر خواندنم در سه سالگی در نظرم لوس باشد؟

من دخترانگی نداشتم و ندارم. وقتی عکس های اینستاگرامی دخترها را می بینم که لوندی می کنند و دلبری و بلدند با ظرافت های دخترانه زندگی کنند و دنیا را توی مشت هایشان بگیرند, دروغ چرا حرصم می گیرد. چرا من بلد نیستم؟ چرا من در آن زمان ها که باید نوجوانی ام با شانه زدن موهای بلند و پوشیدن دامن های رنگی رنگی و غرق شدن در رویاهای دخترانه می گذشت برای نمایش محسور کننده رونالدینیو در برنابئو و آن دستمال های سفید طرفداران و شکست مفتضحانه 3-0 مادریدی ها گریه می کردم؟ و موهایم را مثل پسربچه های دبستانی دهه شصت از ته کوتاه می کردم که دیرتر بلند شود که دیرتر دخترانه تر بشوم.

و چرا حالا وقتی در میان دوستانم راجع به آرایش و مد و دلبری های خانمانه صحبت می شود حوصله ام سر می رود ولی میتوانم ساعت ها محسور حضور آقا زیدان در برنابئو باشم و حظش را ببرم؟

من خیلی وقت ها این ها را از خودم می پرسم ودوست دارم بدانم این دخترانگی نداشته را از چه کسی طلبکارم؟

اندنامه: عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی / محبوب من گه می خوری مال کسی باشی



دوشنبه 5 بهمن 1394

موهایم را مثل نیمار کوتاه کردم. عرعر شادمانی سر دهید.



گائوری خان را می شناسید؟ من هم تا همین چند وقت پیش نمی شناختم. اما وقتی اتفاقی پیجش در اینستاگرام را یافتم فهمیدم چقدر من این زن را دوست دارم. گائوری همسر شاهرخ خان بازیگر معروف هندی است. 25 سال از ازدواجشان  می گذرد و 3 فرزند دارد. در کنار این ها طراح دکوراسیون داخلی است. 

برای منی که خواهان کشف انسان ها هستم اینستاگرام فضای جالبی است. وقتی پیج گائوری را باز می کردم، انتظار داشتم پیج او پر از عکس های دو نفره و بعضا تک نفره شاهرخ خان باشد. چرا که همسر مرد معروفی چون شاهرخ خان بودن ان هم در کشوری مثل هند باید پررنگ ترین قسمت زندگی او باشد. اما نبود. جز یکی دو تا عکس در رویدادهای مختلفی نظیر تولد هتریک یا هرتیک یا هارهار تیک :دی روشن (که همان ها هم ننوشته بود من و همسرم عزیزم و فلان. عکس هم دو نفره نبود. دسته جمعی بود تقریبا و فقط گپشن زده بود که هپی برزدی هرتیک یا هتریک یا هارهارتیک!) رد کمرنگی از همسرش در اینستاگرام نبود. به حای همه این ها پیجش پر بود از طراحی هایش و آن بخش از زندگیش که او را به تنهایی موفق نشان می دهد. راستش خیلی خوشم امد. از همان خوش آمدن هایی که از آنا لواندوفسکی خوشم میاد یا از کلیر آندروود. خوش آمدن از زن هایی که  شوهرشان نقطه بولد زندگیشان باید باشد و نیست و خودشان نقطه بولد زندگیشان هستند. حتی اگر شوهرت شاهرخان، فرانک آندروود و رابرت لواندوفسکی باشد. من این ها را تحسین می کنم و الگو قرار می دهم. این ها زنان ارزشمندی هستند. حتی آنجلینا جولی و  کیم کارداشیان نیز که به نظر استقلال شخصیت زیادی در زندگیشان دارند نیز جز این دسته بندی نیستند. چون خیلی جاها به همراه همسرشان تعریف می شوند. ولی گائوری و کلیر و آنا در عین اینکه عاشق زندگی مشترکشان هستند و عاشقانه همسرشان را دوست دارند، بدون آنها نیز تعریف کامل و تحسین برانگیزی دارند.

اندنامه: یک اتفاق جالبی افتاده این روزها که دوست دارم برایتان تعریف کنم که فکر کدن به آن برایم شیرین است و تجربه جالبی بود که خیلی دوست داشتم و دوست دارم توضیحش دهم و بگویم اووووف چقدر خوب و خواستنی هستند بعضی لحظه ها ولی به جای همه این ها شاهد اتفاقی باشید که به درت در درهای یه وری رخ می دهد. عکس ببینید. :)


این را آنا به برای تبریک تولد رابرت در اینستاگرامش گذاشته بود. به نظر شما رابرت لواندوفسکی خوش بخت ترین مرد دنیا نیست؟