تبلیغات
درهای یه وری! - اینجا درها یه وری است، آنجا من یه وری بودم!
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
چهارشنبه 11 تیر 1393

اینجا درها یه وری است، آنجا من یه وری بودم!



علیرضای عصار دارد می خواند که نمی خوام سهم دنیا رو تویی که سهم دستامی و من جز به همان شبی که خواستی سهم دستانم شوی می توانم به چه فکر کنم؟ 

همان شبی که  گفتی چرا ناراحتی خانم موسوی؟ و من گفتم که هیچ کس را ندارم که برایش بگویم دنیا را نمی خواهم که تو سهم دستانم هستی! و تو گفتی که سهم دستانم می شوی و من خواب بودم و نفهمیدم و در تمام این 9 ماه خواب بودم و نفهمیدم که تو سهم دستانم هستی و انقدر نفهمیدم که سهم دستانم از دستام رفت، الان علیرضا خان عصار دارد می خواند و من باز هم کسی را ندارم ... که این بار خیلی متفاوت است ...

اند نامه:  درست میشه، جمله ای که این روزها هزار بار شنیدم و هزار بار گفتم!