تبلیغات
درهای یه وری! - شایدم شاگرد بخواد اگه مطالعه اتو بیشتر کنی !
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393

شایدم شاگرد بخواد اگه مطالعه اتو بیشتر کنی !



داشتم این فیلم August.Osage.County رو تماشا می کردم، تنهایی، در حالی که حس می کردم با هیچ کس احساسات مشترکی ندارم و در حالی که هنوز فاضل را ندارم. یک جایی در این فیلم هست در دقیقه 74 که بیل در انتهای بحث با باربارا می گوید: "تو یک زن خوب و معرکه و شگفت انگیز هستی و من دوستت دارم ولی ... خیلی رو اعصابی!" و بعد از ولی را خیلی با داد گفت. یک لحظه آنچه که بر روی مانیتور نگاه می کردم باربارا و بیل در اوکلاهما نبودند، من و فاضل بودیم در قم. و من ترسیدم و به قبلترش فکر کردم قبل ترش باربارا گفته بود که حق داشتم برای خیانتت داد سرت بزنم! و بیل گفته بود: شاید برای همین ازت جدا شدم! و من خیلی بیشتر ترسیدم. ترسیدم اگر همین طوری باربارا بمونم فاضل با پی پی جوراب بلنده می خوابه و به من این حق و نمیده که باهاش دعوا کنم حتی!

اندنامه: چند روز میره تهران و دلم براش تنگ میشه.