تبلیغات
درهای یه وری! - فاضلم ماه است ...
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
جمعه 12 اردیبهشت 1393

فاضلم ماه است ...



شب گذشته را تا یر وقت بیدار بود و امروز صبح زود بیدار شد تا با هم برویم نمایشگاه کتاب. وقتی بر می گشتیم توی جاده منگ خواب بود. سرش را روی شانه ام  گذاشت ، همان شانه ای که بر اثر حمل یک کیف کوچک نیز می سوخت، اما سرش را روی شانه ام گذاشته و خوابیده بود، با همه سوزشی که امانم را بریده بود احساس خوبی در من در جریان بود وقتی می دیدم این همه آرام خوابیده است.

اندنامه: خواهر بزرگتر بودن خیلی خر است.