تبلیغات
درهای یه وری! - زایتسف چگونه این همه مو را به بالا هدایت می کند؟
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
پنجشنبه 30 آبان 1392

زایتسف چگونه این همه مو را به بالا هدایت می کند؟



اینطوری خوب نیست که کمتر بنویسم که نوشتن همیشه خوب است و زیاد نوشتن است که از همه بهتر است، و حالا که این همه از تو همه ی جای زندگی ام پر است چرا نوشتنم کم شده است؟ درست نیست باید از تو بیشتر بنویسم.

از تویی بنویسم که امروز عصر که دیدم زیر باران ایستاده بودی در انتظار من، چقدر خواستنی بودی و چقدر با تمام سلول هایم خواسته بودمت که این لب ها نتواسته بودند خودشان را کنترل کنند و همان که دیدمت به پهنای صورت لبخند زده بودم.

باید از تو بنویسم که ثبت شود چقدر با تو بودن خوب است که همه ی آن دفعاتی که دستم را روی گردنت می کشیدم و یخ می کردی و می گفتی نکن و می خندیدم جایی ثبت باشد که از عهدنامه های قاجاری دستاورد های بهتری داشته این اتفاقات.

باید بنویسم که ثبت باشد سرم را روی سینه ات گذاشته بودم و نفهمیدم خوابم برده است که وقتی که صدایم زدی که رسیدیم باورش چقدر سخت بود در آغوش توام.

بنویسم که یادمان باشد، تو که نوشتنت خوب نیست، تبلی ات هم که خوب است پس من باید بنویسم تا بعدها بنشینیم در کنار هم و این ها را بخوانیم و باز هم لپ مرا بکشی و بگویی: دیوث من، یادته؟ و من بگویم یادمه دیوث و لبخند بزنیم که حالا خیلی چیزها عوض شده ولی ما هنوز برای یکدیگر دیوث مانده ایم.

این ها را باید می نوشتم حتی حالا که ساعت از سه صبح گذشته و من فردا باید بروم باشگاه، فکر تو شبهای مرا دزدیده است و من شبهایم را با تو قسمت کردم که بیاورید دست های این سارق را تا ببوسمش برای چنین سرقت زیبایی ....

اند نامه: چقدر پوشیدن لباس تو برترین اتفاق هاست....