تبلیغات
درهای یه وری! - فردا اوس علی برایمان حلیم می آورد / من اوس علی را دوست دارم :دی
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
چهارشنبه 22 آبان 1392

فردا اوس علی برایمان حلیم می آورد / من اوس علی را دوست دارم :دی



اینکه چطور خودم را راضی کردم و اجازه دادم چنین بلایی (همین پست پایین) بر سر وبلاگم بیاید، موضوع بسیار مهم و شگرفی است. و این همان بحث اولویت هاست، که چه چیزی از دیگری مهم تر است! یک بار در دری وری هایم گفته بودم که دری وری هایم (وبلاگ اسبق) از مقدسات من است و من کشتمش تا درهای یه وری را ایجاد کنم و حالا این آقای دیوث که اینجا چیزهایی نوشته از همه این ها مهم تر است. حتی بیاید و از مسی بنویسد وقتی نوشته هایش را بخوانم دلم برایش ضعف می رود انقدر که او از هر چه که بگویم مهم تر است.

محرم است خوب الان حتی شب تاسوعاست، سنت جالبی است محرم و در زندگی ما هم جاری است. مسعود در خلال این پاراگراف پی ام داد و رشته افکار ما به فاک رف ...! 

ممرضا در فیسبوک مسیج داده که چرا طرفداری نمیای و فلان و اینا و تهش هم گفته که عن! و من واقعا دل تنگ طرفداری هستم. و آرمین، مهیار، ممرضا، حامد، پوریا و جمیع دوستان خوبم در طرفداری ببخشید خیلی ... خیلی دلم برایتان تنگ است! و شهروز، حتی همان که ریش داشت و طرفدار بایرن بود و از منبدش می آمد و من ابدا الان اسمش را یادم نمی آید و خب دلم برای همان هم تنگ است. طرفداری خیلی خوب بود، است!

امروز از دم حرم با هم رفتیم جایی و راه رفتن با او خوب است هر کاری که با او مشترک باشد خوب است تند راه می رفت و من غر میزدم که یواش تر! و می گفت همین طوری تند تند خوبه و بیا غر نزن،و بعد گفت که خب اگه خسته ای (خسته بودم شب گذشته را نخوابیده بودم!) با ماشین میومدی! لپش را کشیدم و گفتم: می خواستم با تو باشم، لبخند زد همین آقای دیوث مسی دوست لبخندی زد که برای یک عمر خوب زندگی کردن کافی بود!.

اندنامه: نبوغم را دید؟ انتهای جمله قبلی !. گذاشتم! من خیلی خفن می باشم!. (بازم دیدید؟)