تبلیغات
درهای یه وری! - از زنانی که وقت بوسیدن، غرق آغوشت اشک می ریزند...
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
دوشنبه 15 مهر 1392

از زنانی که وقت بوسیدن، غرق آغوشت اشک می ریزند...



روزهای جالبی است، پاییز شده و این را از گاها خنکای شبانه می شود حدس زد، من این روز ها زندگی ام جدید است، جدید خوب! جدید خیلی خوب! یک نوع جدید فوق العاده خاص که بی نهایت دوست داشتنی است، یک طوری که مدام می پرسم چرا انقدر دیر جدید شد زندگی؟

روزهای جالبی است، پاییز امسال برای من اتفاق های مهم می افتد، تو قبل از همه اتفاق افتادی، که خوب ترین حادثه می دانمت، که انقدر خوبی که تو را بخشی از یک رویا می دانم یک بخش بزرگ از یک رویای خیلی کوتاه! دیگر آنکه 5 آبان ال کلاسیکو است، آقام ژابی به این بازی خواهد رسید و وحی عکس ژابی را برایم گذاشته بود که خیلی عوف بود! دیگر آنکه عید غدیر در پیش است و تو برای اولین بار به خانه ما می آیی!

روزهای جالبی است، نسیم خنک می وزد، من به تو فکر می کنم و فرندز می بینم و با هر بوسه ای که رد و بدل میشود دلم هوای لبهایت را می کند گاها اسمس میدهم که دلم تنگت شده است و تو جواب می دهی: کثافت خر یا آشغال جاکش یا دیوث و هیچ کس نمی فهمد خواندن این اسمس ها چه ذوقی در من ایجاد می کند!

روزهای جالبی است، هفته هاست قصد دارم به باشگاه بروم که نمی روم و تو مدام این را از من میخواهی و من  می گویم چشم و نمی روم، و خب این خوب نیست اما بعدها که پیر شدیم و در میان نوه هایمان نشستیم یادی می کنی از آن روزها که مادر بزرگ این بچه ها چشم های الکی می گفت و من از پشت قاب به همه یتان لبخند می زنم!

روزهای جالبی است، اتفاقات خوب در زندگی من رخ می دهد اتفاق هایی به خوبی آغوش تو ...

اند نامه: این روزها آخرت روزهای جالب است!