تبلیغات
درهای یه وری! - شاید خط اول هیچ ربطی به هیچی نداشته باشد!
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
جمعه 29 شهریور 1392

شاید خط اول هیچ ربطی به هیچی نداشته باشد!



زندگی در موقعیت "همه چیز خوب است، برین بهش" قرار دارد.

 الان که نشسته ام عکس های جشن تولد 20 سالگی حنانه حقیقت را نگاه می کنم و با خودم می گویم: چقدر حسی که بین حنانه حقیقت و یاسر قنبرلو وجود دارد حس خوبی است و چقدر عکسهایشان بخ من انرژی می دهد، با خودم فکر می کنم مشکل زندگی من کجاست؟ جوابی برایش ندارم، یعنی می دانی مشکل که زیاد است اما آنکه اصلی و  اگر نباشد همه چیز نرمال است را پیدا نمی کنم! با این همه مطمئنم که یک مشکل خیلی بزرگی هست.

امروز جشن تولد 2 سالگی ریحانه هم بود که اگر بخواهم در یک پست دو پاراگراف در مورد تولد بنویسم خیلی حرکت چیپی خواهد بود، پس نمیگم در تولد ریحانه چه خبر بود! بجاش از احساسات دیروزم می نویسم، از صحبت هایی که با آقای محمدی داشتم و حس بدی که بهم منتقل می کرد! خستگی بر بدنم می ماند از این همه حق به جانب حرف زدن، حرف خاصی نزدم که حرفهایش ادامه دار نشود اما نمی گویم که ناراحت نشدم که ناراحت شدم.

اند نامه: دلم الان گرفته است و همین که یک نفر مدام به من می گوید خوب باش و ساکت نباش، هر چند خیلی زیاد روی اعصابم است الان دروغ چرا؟ باعث می شود احساس قلیلی از خوشبختی در رگهایم جاری شود...