تبلیغات
درهای یه وری! - شهزاده ی رویای من شاید تویی.. کس نگو حتما تویی ..
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
سه شنبه 18 تیر 1392

شهزاده ی رویای من شاید تویی.. کس نگو حتما تویی ..



گفته بودند به اردوی بابلسر می روی، ظاهرا درست می گفتند، در وردی شهر نوشته بودد به بابلسر خوش امدید، بالای تاکسی ها زده بودند تاکسی بابلسر، همه جا نام بابلسر بود، اما من به بابلسر نرفتم، من بگا رفتم.!

داخل ماشین که شدم، ذکر زیر لبم "به سوی تو .. به طرف کوی تو .. به شوق روی تو .. سپیده دم آیم .. اگر تو را جویم .. حدیث دل گویم ... بگو کجایی ..." بود و مدام به این فکر بودم که تو میایی و یک دل سیر فقط نگاهت می کنم که بیش از هر چیزی چشمانم تشنه ی تو بود. تو آمدی زودتر از آنچه که انتظارش را داشتم آمدی. همان موقعی که آن سمت خیابان بودی  و از جلویم رد شدی، قلبم فرو ریخت.

آنقدر حریص دیدنت بودم که یادم رفت چقدر حرف در سینه داشتم و نگفتم. دستت را گرفتم، قلبم دیگر در سینه ام نبود و تو نمی فهمدی این را که هی گفتی دستم را نگیر، چرا نباید می گرفتم؟ دستهایت را یادت هست اصلا؟ من یک سال است که آواره ی همین دستها بودم و حالا بود و چرا نمی گرفتم؟

رفتیم در پارک لاله نشستیم گفته بودی که خلوت است و نبود نزدیکتر نشسته بودیم، تازه یادم افتاد شهاب من بوی خوبی میده. نذاشتی عطر تنت را استشمام کنم. همه چیزهایی که می خواستم را نذاشتی ... بعد برگشتیم و زود برگشتیم و دست دادیم و خداحافظ.

روز بعدش همه چیزهایی که دوست داشتم و مطمئن بودم رخ می دهد را برایت اس ام اس کردم. سفر سنگینی بود برایم، زیرش له شدم تمام تاب و توانم گرفته شد و مردم! برای یک مدت طولانی تو را از ذهنم بیرون خواهم کرد، چون اذیت شدن هر دویمان را همان شنبه عصر که تو کنارم نشسته بودی و من از تو می پرسیدم چرا جوراب نپوشیدی و امین هی زنگ می زد، دیدم. و سخت بود ...

دیشب وقتی کنار دریا نشسته بودم و گریه می کردم و بی قرار علیرضا قربانی می خواند، تصمیم گرفتم نباشم دیگر هیچ کجای زندگیت، نباشی دیگر هیچ کجای زندگی ام.

اندنامه:  + چرا این همه دوستت دارم؟

- چون خری 

+ {لبخند یواش}

 صریح ترین و کاملترین و درست ترین جواب و بهت دادم! {لبخند زیاد}

- {لبخند ولی دلش بغل میخواس، دلش لباشو می خواس که می خندید}

+ دو روز بغض ...