تبلیغات
درهای یه وری! - چس ناله های یک دختر بدون گودر یا سر ساقی سلامت ...
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
شنبه 11 خرداد 1392

چس ناله های یک دختر بدون گودر یا سر ساقی سلامت ...



خب گودر هم که نیس، الان واقعا به درهای یه وریم نیاز دارم!

دیشب وقتی با پدر راجع به آینده و ازدواج صحبت کردم بی نهایت احساس بدبختی می کردم، آمدم بالا و یک عالمه گریه کردم، زنگ زدم به زهرا و چند دقیقه ای گریه کردم و حرف زدم، زهرا مرا به آرامش می خواند و ازم خواست پایبند خانواده باشم و این طور حرفا، بعد دیدم دلم آرام نمی شود، زنگ زدم به تو و تو و تو و تو و صدای لعنتی ات ...

بعد انگار دلت می خواست حرف بزنیم، ناز بکنی برایم و من هی فدایت بشوم، و من حرف زدم، نازت را خریدم و هی فدایت شدم، و بی نهایت خوش بختی را حس کردم، اخ از صدات، از صدات، از صدات، از صدای لعنتی ات...

بعد همه چیز خوب بود، بعد چون زیزی نمیتواند حس خوب داشته باشد، همه چیز بد شد چون تو خری، و من ناراحتم چرا شماره ات را در گوشی ام سگ هار گذاشتم تو را باید شهاب خر می نوشتم. 

تو از من ناراحت بودی، من بخاطرش ناراحت بودم، دوست داشتم برایت توضیح می دادم، دوست نداشتی برایت توضیح بدهم، دوست نداشتی مرا، دوست نداشتی!

صبح با صدای گوشی از خواب بیدار شدم، برای یک مصاحبه کاری دعوت شدم، انگار همه چیز خوب می شد، بیکاری، تنهایی و اینا با هم داشت تمام می شد. اما هر دو با ابهام، آنجا که رفتم گفتند تماس می گیریم، تو هم که خری :( خر خر خر لعنتی!

اندنامه: بعد الان محسن نامجو دارد عر میزند: عشق همیشه در مراجعه است.. می فهمی ؟ در مراجعه است، عشق! در مراجعه ....