تبلیغات
درهای یه وری! - کاش انسان جای ازیاد بردن عشق های آتشینش ترجیح میداد مدام بگا برود
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
سه شنبه 8 فروردین 1396

کاش انسان جای ازیاد بردن عشق های آتشینش ترجیح میداد مدام بگا برود



میرم عکساشو نگاه میکنم. ریششو زده. داره میخنده لپش چال افتاده. و من هیچ حسی بهش ندارم. زور میزنم که دوسش داشته باشم. دلم تنگ بشه براش. دلم بخوادش حتی ازش متنفر باشم ولی خب هیچ چیز در وجود به جوشو خروش نمی افتد. همینطور فقط عکس هایش را نگاه میکنم و انگار که به هیچ چیز می نگرم و دلم می گیرد و توی سرم دنگ شو میخواند: "عشق آتشین من رفته از یادم ..." و با خودم می اندیشم که چه حیف که این جمله چقدر حیف است یعنی واقعا حیف نیست که عشق آتشین ادم از یاد خود ادم برود؟ یعنی یک عالمه عاشق باشی و بعدش هیچ چیز نماند از ان یک عالمه. حیف است دیگر. اندکی دلم می گیرد دلم میخواهد دوباره عاشقش باشم می روم و دوباره عکس هایش را نگاه می کنم ریشش را زده. لبخند می زند. لپش چال شده و دور باطل دور باطل دور باطل ...


اندنامه: کی میشه برم تهران رفقامو ببینم. سامان قشنگمو ببینم