تبلیغات
درهای یه وری! - شاید چون کسی نیست که دوست داشته باشم مزخرفاتم را بشنود اینجا بیشتر بنویسم
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
جمعه 4 تیر 1395

شاید چون کسی نیست که دوست داشته باشم مزخرفاتم را بشنود اینجا بیشتر بنویسم



سنت عجیبی است که در درهای یه وری شب های قدر چیزی می نویسم. هر سال شب بیست و سوم و امسال شب نوزدهم. همین الان که دارم اینها را می نویسم یک دوست بسیار قدیمی که روابط اندکی داریم پیام داده و حالم را می پرسد. حالم خوب نیس. با پدر برخورد بسیار ناجالبی داشتم و گریه کردم. حس میکنم کم کم در خانه به آدمی نامرئی تبدیل شده ام که جز اوقاتی که میخواهند برنجانم مرا نمی بینند.

سارا پیام داده بود و گفته بود کجایی زی؟ چند روزه نیستی کلا. گفتم یک برک آپ را پشت سر می گذارنم و وقتی آدم برک آپ را پشت یر می گذراند دوست ندارد در مورد جزئیات جهیزیه تو صحبت کند و اینا. گفت تو میتونی از پسش بربیای و این روزها میگذره و گفتم معلومه که میگذره و کی گفت حالا که اوضاع اینطوری میمونه. من به زودی بهت پیام میدم و ساعتها مکالمات کسشر و اعصاب خوردکن در مورد جهیزیه با تو خواهم داشت.

من دیشب یک مقداری آهنگ های خون جگر کن و ابیات خون جگر کن تر را خواندم و گوش دادم و گریه کردم. چون به نظرم به اندازه کافی گریه نکردم و دوست نداشتم این گریه ها را بگذارم برای روزهای آتی و مخم را بگا بدهم. ضمن آنکه جسم ناقضی دارم که تحمل غصه های طولانی را ندارد. و خب جسم ناقصی ام را دوست ندارم آزار بدهم.

من آدم خوبی ام و این بدان معنا نیست که سعی نکنم آدم بهتری باشم. من دوست دارم هر روز آدم بهتری باشم. راستش من شاید خیلی رک تر و بی شعورتر شده باشم و کمتر مراعات کنم. ولی من هنوز همان دختر مهربونی هستم که خودشو بیشتر از بقیه آزار میده و این باعث میشه آدم خوبی باشه. و حالا هی تلاش میکنم راه های بهتری برای خوب بودن پیدا کنم -_-

اندنامه: تمام می شود از تو روزهای خوبی که ...