تبلیغات
درهای یه وری! - از بین همه جاهایی که میتوانستیم باهم برویم و نرفتیم حسرت در آغوش هم بیشتر به دلم مانده است
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
پنجشنبه 3 تیر 1395

از بین همه جاهایی که میتوانستیم باهم برویم و نرفتیم حسرت در آغوش هم بیشتر به دلم مانده است



نوشته آدم تورو میبینه غماش یادش میره اصن. من میخونم و لبخند میزنم با اینکه امروز نه تنها غمم یادم نرفت بلکه کلی غم تازه هم افزوده شد.

ریحانه پیام داده و کلی ابراز ناراضیتی از خیلی چیزها کرده و من خیلی خیلی غصه خوردم و افسرده شدم و عصبانی شدم و دوست داشتم همه دنیا رو به فوش بکشم ولی خب چه کار میشد کرد؟ هیچی! برخورد خیلی خوبی در مقابل حرفهایش نداشتم و بدون مراعات حرف زدم. پشیمون نیسم.

حضرت آقا حالشون خیلی خوب نیست. من خیلی خیلی دلتنگشون هستم و نمیدونم باید چی کار کنم. یعنی میدونم که نباید فعلا چیزیو تغییر بدم و بزارم همینطوری دنیا به حال خودش بچرخه و ببینیم بعدا چی میشه ولی ولش کردن و همینطوری گذشتن از سخت ترین کارهای دنیا برای من است.

من دو روز پیش خیلی گریه کردم. دیروز اندکی و امروز هیچی! و گریه نکردن بدترین زنگ خطر برای بریدن از چیزهایی است که دوستشان دارم. من دلم برای همه آن حرف هایی که باید بزنیم می سوزد. چون نزدیمشان. برای همه کارهایی که باید میکردیم بیشتر. چون دیگر هیچکدامشان را دلم نمیخواهد دیگر. حالا فقط دلم میخواهد حرفهایی که نزدیم را میزدیم تا دلتنگ نباشم!

اندنامه: من خواب دیدم تو آن سمت دیواری نشسته بودی و صدایت می آمد و فقط صدایت می آمد هیچکس آن طرف دیوار نبود و من دوست نداشتم آن طرف دیوار را ببینم.