تبلیغات
درهای یه وری! - هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی و قابی از زندگی
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
جمعه 23 بهمن 1394

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی و قابی از زندگی



پدر و مادر رفتند حرم که با حضرت معصومه خداحافظی کنند و فردا بروند مشهد! خواهرها یک مقداری آهنگ دینگول دینگول شاد گذاشتند و الکی خوشند. چند تا پله را که توی ذهن بالا بیایید من نشستم پای لپ تاپ و دارم یک سری خرکاری ارزون قیمت انجام میدهم و اینترنت خیلی کند است و برای شاتل و هر کسی که در این امر دخیل است در ذهن الفاظ رکیک می فرستم. کنار دستم جهان می خواند که دوسم نداری میدونم و فلان و من بغض دارم. دلم برای خودم می سوزد. دوباره به عکسی که برایم در تلگرام فرستاده نگاه  می کنم و بیشتر دلم می گیرد. وقتی برای اولین بار عکس سفارشی که داده بودم را نگاه می کردم، خیلی خوشحال بودم ولی الان نیستم. الان هر بار که جهان می خواند دوسم نداری می دونم من در خودم مچاله تر می شوم. دکمه نکست را می زنم و سعی می کنم بی خیال از آنچه جهان می خواند در تراک بعدی حل شوم. به نای پخش می شود، صدای حزن انگیز موسیقی سنتی و "عقل تا درگاه ره می برد اما اندرون خانه ره نمی برد ..." هق هق گریه می کنم ...

اندنامه: تو اقیانوس سرخ شرابی، من دهانم و چه چیزی بهتر از این عطشم را برای فتح ناتجربه هایم شرح می دهد؟