تبلیغات
درهای یه وری! - پنیر، کیم کارداشیان، طبل ژاپنی و تخته پاره ای که منم ...
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
دوشنبه 27 مهر 1394

پنیر، کیم کارداشیان، طبل ژاپنی و تخته پاره ای که منم ...



یک قطره اشک از گوشه چشم راستم پایین افتاد، غربت حسی بود که مثل خیلی از غروبهای دو ماه گذشته بر دلم سنگینی می کرد. حالا که فائزه زنگ زده بود و خبرهای بد داده بود، غربت مثل خوره روی روحم سوار شده بود. و در بین عزاداری های نه چندان دلنشین محرم تهران، یک قطره اشک از گوشه چشم راستم به پایین سر خورده بود. و داشت به من می گفت خانم بفرما تست کن. چی رو باید تست می کردم در حالی که یک قطره اشک از چشم راستم سر می خورد؟ نگاه کردم که بفهمم. یک تکه پنیر را سر خلال دندون کرده بود و می گفت بفرمایید تست کنید! کمی بیشتر نگاهش کردم و به این فکر می کردم که این حالت چهره من اصلا شبیه آدم هایی نیست که دوست داشته باشند پنیر تست کنند. سرم را پایین انداختم و رفتم. آن طرف خیابان با طبل های ژاپنی عزاداری می کردند و من آشفته و بی قرارتر شده بودم و لغات توی سرم می چرخید، بغض داشتم و نزدیک خانه عمو بودم. نمی شد گریه کرد نمی شد بغض داشت. عصبی شدم از اینکه نمی توانم بغض داشته باشم عصبی بودم از اینکه یک قطره اشک از چشم راستم وسط خیابان از چشمم سر خورده بود و عصبی بودم که با بغضی که حق نداشتم داشته باشم بهم پنیر تعارف شده بود.

تلویزیون یک مداحی راجع به حر می خواند و من بیشتر اشک می ریزم، سرم مثل همه این چند ماه که نه خیلی بیشتر از همه این چند ماه درد می کند. هندزفری حسن را می گیرم و با صدای بلند مغز و روح را به صدای حجت اشرف زاده می سپارم و او می خواند: "تو ای نازنین بیا و ببین ... در این خانه غم را..." اشک هایم هق هق می شود. هندزفری را از گوشم در میاورم و سعی می کنم کمی آرام تر باشم، اما شجریان توی سرم می خواند: "رها رها رها من ..."

اندنامه: امروز فکر می کردم پست بعدی حتما باید یک خطی راجع به کیم کارداشیان داشته باشد. اما شب راجع به پنیر نوشتم.