تبلیغات
درهای یه وری! - سقوط تلخ زنی که عذاب وجدان داشت ...
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
سه شنبه 30 تیر 1394

سقوط تلخ زنی که عذاب وجدان داشت ...



از نیمه شب گذشته و من بعد از دقایقی تلاش برای خوابیدن آمده ام پایین تنها در آشپزخانه نشستم و به این فکر می کنم که فردا وقت می کنم بروم آرایشگاه یا خیر؟ دوست دارم دوباره مدل موهایم را تغییر دهم و خب از این ناراحتم که چرا نمی توانم در این ساعات ساکت شب کار بهتری انجام دهم، لیست کوتاهی از فیلم های ندید و لیست بلندی از کتاب های نخوانده در ذهنم رژه می روند و مدام می گویند به سراغ ما بیا اما من دوست، حس، حوصله، اعصاب، وقت، دقت و یا هر چیز را ندارم، بنابراین نشستم درهای یه وری می نگارم و به اینکه کی بروم آرایشگاه فکر می کنم.

امین ابطحی نوشته کاش فرق انتقاد و توهین و یا دست کم فرق مترجم و نویسنده را بفهیم! قدری دلم می گیرد که چرا باید یک نفر این را گوش زد کند و چرا هنوز خیل کثیری از آدم ها هستند که فرق این دو را نمی فهمند. چرا در قرنی که برخلاف تمام گذشته انسان به جای وضع قوانینی برای محدودتر کردن همه چیز به سمت پذیرش پیش می رود هنوز عده ای زیادی هستند که جز حرف و منطق خودشان چیزی درست نیست؟ اندک نظری به کشورهای پیشرفته این را به شما اثبات می کند که جهان اکنون جهان پذیرش است، یعنی من هر انسانی را با هر تفکر، منش و رفتاری می پذیرم و خیلی چیزها ابدا جرم نیست و تویی که نمی پذیریشان مجرمی! مشکل روانی داری! باید محاکمه شوی! اما در اطراف من همه چیز برعکس است. در دنیایی زندگی می کنم که من نمی پذیرم شاید یک خدایی هست و حکم می کنم که نباید دیگران هم بپذیرند، مسخره می کنم که کسی نماز می خواند روزه می گیرد و خدا را مطابق اعتقادش عبادت می کند چون من نمی پذیرم چنین چیزی را برای دیگران هم نمی پذیرم! چون من درست فکر می کنم! چون خودم از خیلی از خوشی ها محروم بودم نمیتوانم قبول کنم دیگران هم داشته باشند. نمی پذیرم فلان دختر دوست ندارد ازدواج کند، لباس پوشیدن خیلی ها برایم غیرقابل تحمل است و نباید اینطور باشد چون من می گویم. در دنیایی که تو را در صورت همجنسگرا بودن، الکلی بودن، حتی دزد بودن و و و و و و ... می پذیرند و می گویند زندگی خودش است و دوست دارد فلان و فلان وفلان باشد و من به عقیده تو احترام می گذارم، من در جمع 70 میلیون آدم گیر کرده ام که فقط من درست می گویم و تو منتظر هر برخورد خشنی باش اگر مخالف منی!

حالا که به دو پاراگراف قبلی نگاه می کنم می بینم توضیح مدل موهای جدیدم برای پذر قطعا سخت خواهد بود، همانطور که توضیح چرا دیگه کنکور نمیدی؟ چرا دیگه درس نمیخونی؟ برو درس بخون و فلان سخت بوده. کلا چقدر توضیح دادن سخت است. بعد فکر می کنم که من همان بچه لجوج 4 ساله ای بودم که پایم را زمین نذاشتم چون نخواستم! من هنوز هم همانم و فردا موهایم را کوتاه می کنم اگر وقت و حوصله اش باشد.

اندنامه: احساس بیهودگی مرا بر آن داشته که باید برم دست به کاری بزنم ولی فعلا در حد بر آن داشتن نه دست به کاری بزنم!