تبلیغات
درهای یه وری! - می خوابم و به بوسه های تو در خواب احتمالی من ...
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
یکشنبه 3 خرداد 1394

می خوابم و به بوسه های تو در خواب احتمالی من ...



تایری می گفت که درهای یه وری را می خواند که قطعا به سعادتش برمی گردد! سعادت خواندنش را داشته و می خواند، حالا که دارم دوباره می نگارم بخاطر سعادت تایری نیست که شاید هم باشد یعنی بالاخره که هست چون من پست را می نگارم و او سعادت پیدا می کند و می خواند اما هدفم از نوشتن این سطور! تایری نیس که هیچ به هیچ جایم هم حسابش نمی کنم برای نوشتن خصوصا امروز و بعد از تاخیر 1 ساعته اش!

امروز چون روز عجیبی بود درهای یه وری می نویسم، روزی که خندیدم و از ته دل خوش گذشت اما لحظه های تلخ هم داشت لحظه های تلخ که نه لحظه های عجیب لحظه های پر از دوگانگی تجربه حالات فراموش شده و ترسیدن از نکند دوباره فلان؟

حالا که دارم این ها را می نویسم با دوست بهتر از جانی صحبت کردم که اینجا منظور از جانی، جانی دپ و اینها نیس بلکه جان+ی است و نکره و این ها! صحبت که کردم ته دلم دوباره یک جوری شد برای دومین بار در امروز که البته الان ساعت سه است و به قول جواد خیابانی در فردا به سر می بریم ولی خب در کمتر از 24 ساعت این صحبت ها دوباره ته دلم را یکجوری کرد. با این همه من از مواضعم در مقابل خودم کوتاه نیامدم و گفتم تصمیم جدیدی اتخاد نمی کنم.

یک جورهایی است خوب و بدش را نمی دانم یعنی هیچ چیز نمی دانم فقط می دانم که مثل سگ در حال عرق کردن هستم و چقدر این هوای لامصب گرم و خیلی گرم است و فلان در فلان تابستان های گرم قم! هر کس بگوید در تابستان نیستم خر است که این هوا اگر تابستانی نیست پس چیست؟ باز هم به قول جواد خیابانی!!

از همه این حرف ها که بگذریم چقدر ممد مظفری خوب است! و من چرا انقدر تو را دیر کشف کردم خر؟ چقدر ملیحانه به همه شوخی هایم خندید و خیلی خوب است! مظفری را دوس!

اندنامه: بی رمق، نا امید، بی صیاد، طعمه نیمه مرده ای بودم / هر چه خود را حساب می کردم، چک برگشت خورده ای بودم ...