تبلیغات
درهای یه وری! - پنهان شده است نام تو ...
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
سه شنبه 21 بهمن 1393

پنهان شده است نام تو ...



وبلاگ خاک گرفته ام سلام!

دوباره من ماندم و تو، در پس این گوش دردهای چند دقیقه ای با خودم گفتم بیایم به درهای یه وری و قدری بنویسم، راستش را بخواهی می ترسم از تو، از نوشتن در میان برگ برگ که نداری HTML داری، می ترسم. راستش کلا از نوشتن می ترسم، مگر آن دلقک بازی های فیسبوک که نامش نوشتن نیس! 

راستش در پس توضیح بیماری یا گله از حقوق نگرفتن در فیسبوک من یک غم بزرگی دارم که دوست ندارم بنویسمش، بگویمش، فکرش را بکنم، من دلم تنهایش است، خسته اش هست، و چیزی تا تولدم نمانده است و در میان این روزها که به سختی، به کندی و به خنده می گذرد، من گوشم درد می گیرد، سرم گیج می رود، دستم می لرزد، راه رفتن ناممکن می شود و من به دلم فکر می کنم، که دلم خسته اش شده، که نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد ...

که دروغ چرا؟ هست! اما نمی خواهم، اما نمی شود؛ اما دور است، خلاصه که نیست ...

اندنامه: دنیای بی تو سخت است ولی دنیا ست و هیچی ...