تبلیغات
درهای یه وری! - ای نامه ای که می روی به سویش! توحش؟ حالا هر چی
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
یکشنبه 14 دی 1393

ای نامه ای که می روی به سویش! توحش؟ حالا هر چی



شرایط کاری ام در حال دگرگونی است! همین موضوع مرا عصبی می کند! کل این سال 93 شامل تغییرات رو اعصاب بوده است! با هر کسی که در مورد این موضوع حرف زدم، اما هیچ صحبتی حالم را بهتر نکرده است! چند روز گذشته و آینده تعطیل بودم و هستم و این تعطیلی بد است دوست داشتم زودتر شرایط کاری ام را شروع می کردم. از طرفی بی پولی تا مغز استخوانم نفوذ کرده است و 16 روز برای تاخیر در دریافت حقوق واقعا خیلی زیاد است. برای همه اینا اعصابم خورد است. کارم را دوست داشتم و دوست ندارم فضا طوری شود که دوستت نداشته باشم و از آنجا بیرون بیایم.

کارم بخش اعظمی از این روزهای من است و من ابدا آماده از دست دادنش نیستم در طول تاریخ به اثبات رسیده که من در هیچ زمانی آماده از دست دادن چیزی نبودم :|

بشود این هفته یا سه شنبه یا پنج شنبه می روم تهران! دفتر طرفداری! دلم برای ممرضا و آرمین و بقیه بچه ها تهران هم تنگ است اما میروم که پدرام را ببینم!:x

اندنامه: مث همیشه ... نه خوب ! نه بد!