تبلیغات
درهای یه وری! - گدشت از سر ما گر چه منصفانه نبود / خراب کردن این خانه خراب شده *...
ای كاش كه جای آرمیدن بودی....یا این ره دور را رسیدن بودی
پنجشنبه 8 آبان 1393

گدشت از سر ما گر چه منصفانه نبود / خراب کردن این خانه خراب شده *...



این یک مطلب طلانی است، اگر شما در فیسبوک باشید، این مطلب را بهخاطر تنها صفتی که برایش در نظر گرفتم نمی خوانید، اگر در توئیتر باشید که اصلا نمی توانید مطلب طولانی ببینید، اگر در اینستاگرام باشید هم این مطلب را نمی بینید، چون من کسخل نیسم که مطلب طولانی در اینستاگرام بنویسم و فقط ابله هایی مث دنی آلوز و رونالدینیو در زیر عکسهایشان به لهجه محلی مطالب طولانی می نویسند و من هم برای آنکه گفته های آنها را درست منتقل کنم عکس را آپلود می کنم و در قسمت توضیحات می نویسم بدون شرح! چرا که از نظر من آن نوشته ها با بدون شرح فرقی ندارد وقتی من نمی فهمم و برای طرفداری انتشار می دهم و هر از گاهی یک نفر آنجا در پروفایلم از من بابت این رفتار قدردانی می کند و من با خودم می گویم کسخل چرا که سیاست طرفداری اجازه نمی دهد ما به کاربرها بی احترامی کنیم فقط می توانیم مثل کیان همه را بلاک کنیم.

از پاراگراف بالا باید فهیمده باشید من چقدر مایل به نگاشتن هستم و این مطلب قطعا طولانی است. چرا که امروز فکر می کردم به اینکه چقدر ساکت بودم ساکت بودم به معنی عام نه ساکت بودن از لحاظ اینکه از خودم نگفتم، هر بار یک جمله ای گفتم و بعدش پرسیدند چرا؟ خب بعدش؟ حالا چی میشه؟ قراره چی کار کنی؟ اون چی گفت؟ تو چی گفتی؟ چرا اینطوری شدی؟ گفتم بی خیال ولش کن. این ولش کن را به همه توصیه کردم ولی خودم نتوانستم ولش کنم. زندگی من بود، نمی شد ولش کرد. زندگی را ول می کردم که چه بشود؟ همین یک مورد برایم مانده که نمی خواهم ولش کنم و هر چند مدام با خودم می گویم این اسمش زندگی نیست ولی به معنی عام که هست! و من زندگی ولو به قیمت عام را نمی خواهم ولش کنم. الان نمی خواهم ولش کنم. الان میخواهم فکر کنم که یک چیزی دارم. وقتی چیزی ندارم.

اوضاع در روند زندگی ام خوب نیست، یعنی دیگر نتوانستم سرپا بمانم، له شدم! فشار از همه سمت به سویم آمد،و خب ... ولش کن! بگا رفتن را همه تان تجربه کردید و شک ندارم عده زیادی از شما از همه سمت به سمت گا هل داده شدن را نیز تجربه کردند، حوصله توضیحش را ندارم اصلا آمدم که بنویسم با ریز جزئیات که چطور بگا رفتم اما دیدم ولش کن بهتر است... و همه اینها دلیل نمی شود از نوشتن مطلب طولانی دست بردارم چرا که می توانم در درهای یه وری هر وخ هر چه قدر خواستم بنویسم. 

راستش روز اولی که وبلاگ نوشتن را آغاز کردم قول دادم که خودم باشم فقط و همه چیر را بنویسم هر حسی که ارزش نوشتن دارد را بنویسم و از قضاوت شدن نترسم! اما این روزها زیاد قضاوت می شوم خیلی زیاد در همه جا! انگار که کوپن خیلی چیزها را تمام کرده باشم و حق هیچی نداشته باشم و این خیلی مرا حالا که در اعماق گا هستم آزار می دهد. من خیلی وقت ها گفتم دارم اذیت می شوم و کسی محل نداد و فکر کرد الکی و اینها می گویم چرا که خیلی گریه کرده بودم و خیلی گریه های مرا دیده بودند و منتظری به من گف آدم ها برای خیلی چیزها یک حدی قرار می دهند حدش که رود شد دیگر نمی مانند، منتظری راست می گفت.

منتظری البته چیزهای دیگری هم گفت، گف برم با cordova کار کنم که مرا یاد ایوان کوردوبا بازیکن کلمبیایی اینتر در سال های نه چندان دور انداخت ولی هر چی فکر کردم قیافه اش را به یاد بیاورم فقط چهره کامبیاسو به یادم می آمد و خدا را شکر که یک عده در آمریکا نشسته اند و همانطور که داشتند فکر می کردند چه چیزی خوب است و نداریم گوگل ایمیج را ساختند. و حالا من از این بابت خوشحالم که ایوان کوردوبا را دیدم و وقتی دیدمش با خودم گفتم عاااااااا آرهههههه این بود! و گوگل ایمیج را تایید کردم که آره همین است مطمئن باش و خب ابدا شبیه کامبیاسو هم نبود و نیس. و کوردوا خیلی هم یه جوری بود و هنوز با او به نتیجه قطعی نرسیدم.

یک مقداری هم غر بزنم،من زندگی ام را دوست ندارم ای ایها الناس من از همه این زندگی که جرات ول کردنش را ندارم و الکی می گویم نمی خواهم ولش کنم متنفرم و هر کسی بگوید خب خودت یه تکونی بده و زندگی را از نو بساز و این کسشرها دیوث است و من به شخصه انواع روابط را با نوامیسش برقرار می کنم و همه می دانند که من امکاناتش را هم دارم و این را نگویید، چون این چیزی نیس که دوس داشته باشم بشنوم و یا قبل از آن نشنیده باشم و این ها را نمی گویم که کسی چیزی بگوید اصن. اینها اسمش غر زدن است و غر زدن یعنی من تفت بدهم و همه هیچ نگویند تا انتها و فقط تهش بگویند تو چقدر خوب و خفن هستی و آیلا و یو و اینا که من حسم بهتر شود و غر نزم و اینا و ابدا هیچکس نمی دانست در مواجهه با یک غر باید چه رفتاری بروز دهد که من الان دانسته های خودم را در اختیارتان قرار دادم باشد که پند گیرید.

اندنامه: روحم به قدری خراب است که همه این نوشته ها را با گریه نوشتم.

* شعر از حامد ابراهیم پور است ...